یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

نقد خوب، نقد بد، نقد زشت

نقد خوب، نقد بد، نقد زشت

 بررسی انواع نقد و وضعیت انتقادپذیری در ایران بخصوص فضای وب


یکی از دوستانتان یک دست لباس نو برای خود خریده ولی متاسفانه لباس‌ها اصلا مناسب شخصیت او نیستند و کفش‌هایی که انتخاب کرده به طرز ناهنجاری با بقیه‌ی لباس‌ها همخوانی ندارد:

1. لباسات خیلی قشنگن، بخصوص کفشت. ولی به نظرم این کفشه با بقیه لباسات نمیخونه. بهتر بود فلان رنگو می‌گرفتی. ولی خب قشنگن.
2. این لباسا اصلا مناسب شخصیت تو نیستن، به رنگ پوستت هم نمیان، بدترین انتخابی هم که داشتی کفشاته که اصلا به هیچکدوم از باقی لباسات نمیاد. اصلا انتخابات خوب نیستن. ای کاش میگفتی منم همرات میومدم.
3. ای داد!! این آشغالا چیه خریدی؟ از کجا خریدی؟ این کفشا چه رنگ زاقارتی دارن؟ یعنی اینا رو نو گوشه خیابون انداخته بودن ور نمیداشتم. مفت نمی ارزن. شکل دلقکا شدی.
احتمالا اگر چند روش برای انتقاد از لباس دوستتان داشته باشید، تقریبا از سه حالت بالا خارج نیست.

نقد اول، از نظر اکثر ما ایرانی ها نقد خوبی است. اصلا نقد اول، خودِ اصلِ نقد است. نقد باید همینطوری باشد. باید خوبی‌هایی (هرچه بیشتر، بهتر) از فرد یا موضوع نقدشونده یاد کنید و با تعارف و خیلی آرام و نامحسوس به او بفهمانید که رویکرد اشتباهی در پیش دارد. به این ترتیب هم خود را به او نزدیکتر کرده‌اید (و احیانا اگر نزدیک بوده‌اید از دور شدن جلوگیری کرده‌اید) و هم بخش کوچکی از ایراد اساسی‌اش را خیلی ملایم برایش مطرح کرده‌اید. احتمالا دلیل علاقه‌ی اکثر مردم به این نوع نقد این است که اگر بخواهند مورد نقد قرار بگیرند، دوست دارند به همین شکل باشد.

نقد دوم نقد بدی است. چرا که هیچ‌کدام از خوبی‌های فرد یا موضوع نقدشونده را مطرح نمی‌کند. به هرحال او که سر تا پا ایراد نیست. حتما خوبی‌هایی هم در لباس‌های دوستتان یافت می‌شود که مطرح کنید. چرا باید حتما بدی‌ها را ذکر کنید؟ آن هم در این حد مستقیم و واضح؟ آیا این باعث نمی‌شود که دوستتان از شما برنجد و رابطه‌اش با شما از این صمیمیت خارج شود؟ آیا باعث نمی‌شود فرد از همان لحظه در مقابل مردم احساس خوبی نسبت به خودش نداشته باشد؟ یا اینکه سریعا با خود بیندیشد که شما سعی بر تخریب او دارید و در نتیجه در مقابل شما حالت دفاعی به خود بگیرد و دیگر واقعیت را نبیند؟

نقد سوم نقد زشتی است. چرا که نقد را با تمسخر آمیخته و بیشتر از خودِ نقد به تمسخرِ شخصِ نقدشونده توجه کرده است. این شیوه از نظر منتقد، شوخی یا تمسخر منظور می‌شود که در هر دو صورت، چه از نظر فرد نقدشونده و چه از نظر شخص ثالثی که احیانا شنونده‌ی این نقد باشد هیچ صورت خوشی ندارد و علاوه بر اینکه می‌تواند فرد مقابل را در حالت دفاعی وارد کند، می‌تواند نتیجه‌ی عکس داشته باشد و شخص نقدشونده آن را شوخی یا حسادت بپندارد و اصلا به آن توجه نکند.


به تازگی بحث و جدل درباره‌ی انتقاد در فضای وب فارسی داغ شده که در کنار موضوع اصلی این بحث، مسئله‌ای که بیشتر از هرچیز توجه من را به خود جلب می‌کند رفتارهایی است که درباره و درمقابل نقد دیده می‌شود. چندی پیش مطلبی نوشتم با عنوان "قدرت رسانه، قدرت وبلاگ". در این مطلب به نقدِ تفکر فعالان وب فارسی پرداختم که در آن تعدادی وبلاگ و سرویس وب را به عنوان مثال ذکر کردم. به نظر می‌رسد کسانی که در آن زمان نقدِ من را مُخرب دانستند و به حساب بی‌اطلاعیِ من گذاشتند، الان در جایگاه منتقد قرار گرفته‌اند و نسبت به نقدشان با همان برخورد روبرو شده‌اند. اگر قرار بود نظراتشان راجع به مطلب من را قبول کنیم، پس منطقی است که الان هم نظرات کسانی که نقد ایشان را مخرب می‌دانند قبول کنیم. در پی آن مطلب، آقای مجیدی از وبلاگ یک پزشک در مطلبی به عنوان "در نقد و دفاع از وبلاگ‌نویسان آی‌تی" نقدی منصفانه (که جلوتر با تعریفِ منصفانه آشنا خواهیم شد) از وبلاگ‌نویسیِ آی‌تی ارائه داد که آنطور که در متن آمده، آن را پیرو مطلبی انتقادی درباره وبلاگستان فارسی نوشته است. مطمئن نیستم که آقای مجیدی این مطلب را با خواندن نقد من نوشته باشد، چون به اصل مطلبِ من توجهی نشده و تعدادی از نکات ریز مطلب به‌اضافه‌ی نکاتی دیگر از خودش در آن مطرح کرده است. به هرصورت اگر آن را راجع به نقد من نوشته باشد یا نقد شخص دیگری که در آن روزگار منتشر شده، این یک رفتار حرفه ای نسبت به نقد محسوب می‌شود که در آن زمان فقط از ایشان دیده شد.
برگردیم به بحث نقد... یک نکته‌ی بسیار مهم راجع به سه روش نقدی که در ابتدای مطلب مطرح شد این است که هر سه مورد، بدون شک "نقد" محسوب می‌شوند. هر سه شخص قصد دارند یک نقد واحد را به دوستشان ارائه کنند، اما در این میان تنها تفاوت در نحوه‌ی بیان آن است.

Everyone's a Critic - McDonald's

نقد منصفانه، نقد مخرب
در سه روش نقدی که در ابتدای مطلب ارائه شد، نقد اول که در میان ما ایرانی‌ها به نقد منصفانه (یا نقد سازنده) معروف است و این اصطلاح تا آنجا گسترش یافته که برای آن قواعدی هم تعیین می‌کنند، در حقیقت نسبت به نقد دوم از تاثیر بسیار اندکی برخوردار است و در میان آن سه، "نقد بد" محسوب می‌شود. از قواعدی که برای این نوع نقد تبیین شده عبارتند از: "در این نقد باید حتما نکات مثبت هم مطرح شود؛ برای کمک به پیشرفت موضوعِ موردِ نقد باید نکات مثبت به صورت بارزی مطرح شوند؛ فرد منتقد باید حتما در موضوع مورد بحث فعال باشد یا اینکه قبلا به مدت زیادی فعال بوده باشد؛ فرد منتقد باید صلاحیتِ نقد داشته باشد؛ در متنِ نقد باید حتما راهکارهایی مطرح شود، چرا که نقد بدون راهکار نقد نیست؛ لحن متن باید خیلی مودبانه و ملایم باشد و در آن از ابهام و ایهام برای کوچک جلوه دادنِ نقاط ضعف استفاده شود."
نیاز به تفکر زیادی نیست که به ساختگی بودن این قوانین پی ببریم. مثلا چه کسی می‌تواند صلاحیت دیگران را درباره نقد بسنجد؟ یا چه کسی می‌داند که یک منتقد در موضوعِ موردِ نقدش چقدر فعالیت داشته است؟ طولی نمی‌کشد که پی می‌بریم این قوانین فقط در دسته‌ی بهانه‌ها قرار می‌گیرند، چرا که اولین دفاع ما نسبت به نقدی که به خودِ ما صورت گرفته چیزی جز توجیه و بهانه نیست.

با توجه به تعاریف خودساخته‌ای که از نقد مطرح شد، در مقابل نقد منصفانه، "نقد مخرب" قرار دارد. عده‌ای حتی آن را نقد مخرب هم نمی‌دانند، بلکه به کلی چیزی غیر از نقد تلقی می‌شود که "تخریب" نام دارد. تخریب عبارت است از عدم رعایت قوانین مربوط به نقد منصفانه. یعنی هرگاه یکی از قوانین ذکرشده در نقد منصفانه رعایت نشود، آن نقد را تخریب می‌خوانند. با این اوصاف در سه موردِ ابتدای مطلب، مورد دوم و سوم تخریب شناخته می‌شوند.
با توجه به اینکه قوانین مربوط به نقد منصفانه را بی‌معنی دانستیم، در نتیجه تعریفِ تخریب را هم بی‌معنی می‌دانیم، چرا که راحت‌ترین توجیه و بهانه است برای اینکه نقدی که نسبت به ما صورت گرفته را غیرقابل قبول و حتی مخرب جلوه دهیم.

یک نکته ی بارز در بحث "نقد منصفانه و تخریب" که قالبا به آن توجه نمی‌شود و احتمالا در قوانینِ نقدِ مخرب نیز جا می‌گیرد این است که تشخیص منصفانه یا مخرب بودن یک نقد، کاملا بستگی به نظر شخصی دارد. مثلا در مورد مطلب من که عده‌ای به راحتی (بر اساس قوانین نقد منصفانه و تخریب) آن را مخرب خواندند، عده‌ای دیگر آن را درست و خود را با من هم‌عقیده دانستند. متاسفانه یکی دیگر از دلایل بی معنی بودن این تعاریف همین ضعف در تشخیص انصاف و تخریب در یک متن انتقادی است.
به عنوان مثال اگر من کسی را نقد کنم، مطمئنا آن را منصفانه نوشته‌ام، چرا که عده‌ی زیادی آن را منصفانه می‌دانند. اما از نظر نقدشونده این یک تخریب است. در این میان عده‌ای از همراهان شخص نقدشونده نیز همین تفکر را دارند. اما مدتی بعد شخصی که نقد من را تخریب می‌خواند، خود در جایگاه منتقدِ دلسوز قرار می‌گیرد که عده‌ای نقدش را مخرب می‌دانند. اگر مدتی بعد خودِ من مورد نقد قرار بگیرم، به احتمال 90درصد آن را تخریب می‌خوانم، چون راهی راحت‌تر برای بی‌اهمیت جلوه دادن آن نقد وجود ندارد. در این میان عده‌ای را نیز همراه خود می‌کنم و هرچه دوستان بیشتری داشته باشم، نظر من تاثیرگذارتر است. از طرفی فردی که من را نقد (یا همان تخریب) کرده نیز بیکار نمی‌نشیند و شروع می‌کند به استدلال و جمع‌آوری آرا برای اثبات اینکه نقدش منصفانه است و قصدش خیر بوده. باز هم حرف کسی بازخورد بیشتری دارد که همراهان بیشتری داشته باشد. حال اگر کسی، شخصی که منتقدِ من بوده را نقد کند، من آن را نقد منصفانه می‌خوانم و کسی که منتقدِ (منصف) من بود، آن نقد را تخریب می‌خواند. و این چرخه تا ابد ادامه دارد و هیچکس در این میان به این نمی‌اندیشد که "چطور می‌شود به راحتی هر نقدی که متوجهِ من نبود را منصفانه و هر نقدی که متوجهِ من شد را تخریب بدانم؟"
در پایان هم اتفاقی که بعد از این شلم شوربای بی پایان می‌افتد این است که هیچ‌کس و هیچ‌چیز تخریب نمی‌شود. به این معنا که هیچ‌کس نابود نمی‌شود. فرد مخرب و فرد تخریب‌شونده از حرکت و ادامه‌ی اموراتشان باز نمی‌مانند و تمام موارد مندرج در نقدهای منصفانه و مخرب به همان ترتیب ادامه خواهند داشت. و این خود نیز دلیلی دیگر بر بی‌معنا بودن تعاریفِ "نقد منصفانه" و "تخریب" است.


نقد زشت
نقد سوم از نظر کسانی که به "نقد منصفانه و تخریب" اعتقاد دارند، همان تخریب و از نظر بقیه، "نقد زشت" شناخته می‌شود، که در هر دو مورد همان مفهوم زشت را به همراه دارد. این منتقد، بداخلاق‌ترین روش برای بیان نقدش را انتخاب کرده و همانطور که قبل‌تر گفته شد، نقدش می‌تواند به کلی نتیجه ی عکس داشته باشد و نقدشونده را به اصل موضوع بی‌توجه کند و او را در صدد جبران برانگیزد. عکس‌العمل نسبت به نقد سوم در اشخاص مختلف می‌تواند بسیار متفاوت باشد، حتی می‌تواند در موارد اندکی (با توجه به شناختِ نقدشونده از منتقد) تاثیر درستی بگذارد و نقدشونده را متوجهِ ضعف خود کند.


نقد صحیح، نقد مثبت، نقد منفی
در میان موارد ذکرشده، نقد دوم را می‌توان درست‌ترین نوعِ نقد دانست. در این نقد، نه ملایمت بیش از حد موجود در نقد اول وجود دارد که نقدشونده را نسبت به اهمیت موضوع بی‌توجه سازد، و نه اغراق موجود در نقد سوم که مجددا او را نسبت به اهمیت موضوع بی‌توجه و حتی وادار به دشمنی سازد. در این نقد، مطلب بدون ملاحظه‌ی بیش از حد و با توجه به نکات ریز و ضروری مطرح می‌شود. سعی می‌شود بیشتر به مسائلی پرداخته شود که توسط نقدشوندگان و عموم مردم کمتر به آن توجه شده و از دید آنها پنهان مانده است. سعی می‌شود که در حد امکان مانند تلنگری بر شخص نقدشونده باشد که او را به شرایطی که از آن غافل بوده آگاه سازد. تلاش می‌شود که نقاط ضعف را طوری مطرح کند که نقدشونده بتواند به رفع آنها بپردازد. سعی نمی‌کند (در حالتی که منتقد در جایگاهی همانند نقدشونده قرار دارد) با بیان ضعف‌های نقدشونده، خود را برتر نشان دهد. سعی می‌شود که به مسائلی اساسی‌تر از بیان ضعف‌ها بپردازد و ضعف‌ها و مثال‌ها تنها بخش کوچکی از آن باشند...

این نقد را می‌توان به دو دسته‌ی کلی "نقد مثبت" و "نقد منفی" تقسیم کرد. نقد مثبت معمولا برای موضوعی به کار می‌رود که نقاط قوتش تا حد قابل قبولی بیشتر از نقاط ضعفش باشند و نقد منفی برای موضوعی با شرایطِ عکس. گاهی منتقد تصمیم می‌گیرد که مطلبش ترکیبی از نقد مثبت و منفی باشد، یعنی جدا از اینکه موضوع دارای نقاط قوت یا نقاط ضعف بیشتری‌ست، ترجیح می‌دهد که به هر دو بپردازد. مسئله‌ای که سه مورد بالا به آن می‌پردازند یک نقد منفی، مربوط به وضعیتِ بدِ پوشش یک دوست است.

Criticism may not be agreeable, but it is necessary. It fulfils the same function as pain in the human body. It calls attention to an unhealthy state of things.   - Winston Churchill

فرار از انتقاد پذیری، علاقه به یک صدایی
اگر این نقد را نقد درست می‌دانیم پس چرا هنوز هم کسانی وجود دارند که به نقدهای مختلف، صفت‌های سازنده و مخرب نسبت می‌دهند؟ چطور است که وقتی مورد نقد واقع می‌شویم آن را تخریب می‌دانیم، اما وقتی که نقدی متوجهِ ما نیست یا اینکه خودمان در جایگاه منتقد قرار می‌گیریم آن را نقد سازنده می‌دانیم. به سادگی مشخص می‌شود که مشکل اصلی باز هم به بخشی از تفکر ما بازمی‌گردد که "انتقادپذیری" را به کلی در ما نابود کرده و از آن مهمتر عشق به "یک‌صدایی" را در ما زنده کرده است.

قدرت رسانه، قدرت وبلاگ را نمی‌توان یک نقد زشت دانست، چرا که در آن اخلاق و اصول یک متن انتقادی رعایت شده است. این نقد از نوع منفی است و به تفکر نادرستی که راجع به قدرت رسانه در بین فعالان وب فارسی وجود دارد، می پردازد.
بهتر است داستان‌هایی که راجع به انتقاد ساخته‌ایم یا برایمان تعریف کرده‌اند و هنوز هم عده‌ای برای هم نقل می‌کنند را فراموش کنیم. قرار نیست اصولی برای نقد تعریف کنیم، یا اینکه به راحتی (و با توجه به همان اصولی که خودمان ساخته ایم) یک نوشته‌ی انتقادی را مخرب اعلام کنیم. بعد عده‌ای پیدا شوند که انتقادِ خودِ ما را مخرب اعلام کنند و ما همچنان در خوابی به سر ببریم که در آن نقدِ ما نقد خوبیست ولی نقد دیگران مخرب؛ نقد ما بر اساس اگاهیِ بی‌اندازه است و نقد دیگران بر اساس بی‌اطلاعی. اصلا چرا باید اصولی برای نقد وجود داشته باشد؟ مگر کار نقد چیست؟ چطور یک نقد می‌تواند باعث نابودیِ یک انسان یا یک اثر شود؟ چند بار تابحال یک نقد باعث نابودی یک اثر هنری، ادبی و... شده است؟ چرا نمی‌پذیریم که هرکس کار خود را انجام دهد. چرا باید به یک نقدِ درست (که از نوع زشت نیست) حتما صفت سازنده، مخرب، منصفانه، دلسوزانه و... نسبت داد؟ چیزی که واضع است برای تخریب یک شخص یا اثر باید به راهی غیر از انتقاد اندیشید. یک نقد اگر درست باشد، نکاتِ ضروری مورد بحثش را به مخاطبان منتقل می‌کند و تاثیر لازم را بر آنها می‌گذارد. اگر در یک نقد، اشتباهات یا نکات لازم به ذکری موجود است کافی است در قالب یک مطلب، راجع به آن نکات توضیحاتی ارائه شود؛ مثل رفتاری که آقای مجیدی از خود نشان داد.

مسئله ای که اکثرا نسبت به آن بی‌توجهند این است که مخرب خواندنِ یک مطلب، یک نقد زشت محسوب می‌شود، چرا که شما در یک جمله، صفتی سلیقه‌ای را به شنوندگان خود منتقل می‌کنید که باعث می‌شود با پیش‌قضاوت مطلب را بخوانند و از همان ابتدا حالتی تدافعی در مقابل آن داشته باشند. مسئله‌ی دیگر این است که در مقابل یک نقد (چه صحیح و چه زشت)، عکس‌العمل‌های متفاوتی می‌توان نشان داد، حتی گاهی با توجه به شرایط می‌توان سکوت کرد. اما رفتاری که در حال حاضر حداقل در فضای وب ایران مشاهده می‌شود هنوز همان اعتقاد به خوب و بد مطلق است، یعنی یک مطلب یا سازنده است، یا مخرب و حالت دیگری وجود ندارد. به نظر می‌رسد که بیشتر از فضای انتقاد به فضای تمجید علاقه‌مندیم و فراموش کرده‌ایم که نقد به منظور به وجود آمدن گفتگو مطرح می‌شود نه به منظور به وجود آوردن جنگ. در این میان اگر کسی قرار نیست نقدی را بپذیرد، لازم نیست که حتما به آن یا به گوینده اش صفتی نسبت دهد، تنها کاری که لازم است انجام بدهد این است که آن نقد را نپذیرد.


تصویر: هر شخصی یک منتقد است/Mike Licht, NotionsCapital.com

دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ه‍.ش.

قدرت رسانه؛ قدرت وبلاگ

قدرت رسانه؛ قدرت وبلاگ

آیا قدرت یک رسانه در میزان مخاطب آن است؟ آیا برای تولید یک وبلاگ به تفکر نیازی نیست؟

اگر در نیویورک تایمز خبری راجع به محصول شما نوشته شود چه بازتابی خوهد داشت ؟
خب شاید این اتفاق به راحتی در دنیای واقعی رخ ندهد. بیایید تصور کنیم اگر بریتنی اسپیرز راجع به محصول شما مثلاً در صفحه‌ی فیسبوکش مطلبی پست کند چه اتفاقی می‌افتد؟ در این مورد هم احتمالاً باید محصول شما مربوط به موسیقی، یا تبلیغی برای خود بریتنی باشد که آن را منتشر کند. تصور کنید اگر شما به همراه محصولتان در یکی از برنامه‌های تلویزیونیِ پربیننده‌ی امریکا مثل آخر شب با جیمی فَلون دعوت شوید چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اگر کمی با رسانه‌های بالا آشنا باشید احتمالاً پاسختان این است که "خیلی مورد توجه قرار می‌گیرد و می‌تواند بازار بزرگی برای محصول به وجود بیاورد". اما این پاسخ خیلی صحیح نیست، چون "خیلی" واژه‌ی کوچکی برای میزان توجهی است که بعد از هر کدام از این وقایع به وجود خواهد آمد. با افزودن مقداری عدد به سؤالات بالا بیشتر متوجهِ عظمت این رسانه‌ها خواهید شد.
اگر نیویورک تایمز با تیراژ بیش از 1,500,000 در روز و حدود 807,000 مشترک آنلاین، یا بریتنی اسپیرز با 21,000,000 طرفدار در فیسبوک، یا برنامه آخر شب با جیمی فلون با حدود 1,700,000 بیننده، به محصول شما اشاره کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
حتماً متوجه شده‌اید که موضوع اصلی قدرت این رسانه‌هاست. با هرکدام از این رسانه‌ها محصولِ شما فقط در آمریکا و فقط در بین مردم انگلیسی زبان شناخته نمی‌شود، بلکه در تمام دنیا و به تمام زبان‌ها شناخته خواهد شد. 

ساختمان نیویورک تایمز

تأثیر رسانه
به تازگی یک موزیک‌ویدئوی کره‌ای با عنوان "گانگنام استایل" به شدت در تمام دنیا مورد استقبال قرار گرفت. قبل از حضور سای (خواننده‌ی آهنگ) در مراسم ام‌تی‌وی، این ویدئو حدود 100 میلیون بار دیده شده بود و سای تقریبا در امریکا ناشناخته بود. ماجرا به صورت همه‌گیر از آنجا شروع شد که خواننده‌های شناخته شده‌ای مثل کیتی پری و همینطور بریتنی اسپیرز این ویدئو را با طرفدارانشان شریک کردند. مثلا چند روز بعد از اینکه بریتنی در یک توییت این ویدئو را معرفی کرد، وقتی که به برنامه اِلِن دِجنرز دعوت شد، الن به این موزیک‌ویدئو اشاره‌ای کرد و سپس سای وارد صحنه شد و همان‌جا به همراهِ بریتنی و الن به سبک گاگنام رقصید. پس از آن سای با نشریات بزرگی مصاحبه کرد و پایش علاوه بر پربیننده‌ترین برنامه‌های امریکا به دره‌ی سیلیکُن هم باز شد. علاوه بر کاورهای مختلف، شاهد رقصیدن شخصیت‌های مختلفی به سبک گانگنام بودیم از جمله وُلوِرین و حتی اریک اشمیت. این ویدئو تا الآن بیشتر از 650 میلیون بار دیده شده است.
این فقط یک مثال کوچک در نوع سرگرمی راجع به قدرت رسانه بود. حال به مثالی دیگر که هدفش تفکرِ مردم بود نگاهی بیندازیم.
حدود 5 ماه پیش مجله‌ی تایم روی جلدش تصویری از پسری 3 ساله چاپ کرد که روی یک صندلی با شلواری نظامی ایستاده و از سینه‌ی مادر 26 ساله‌ی ایستاده‌اش شیر می‌خورد، که راجع به روش تربیت عاطفی کودک بود. این عکسِ روی جلد به شدت خبرساز شد و علاوه بر دوباره داغ شدنِ بحث سن شیرخواریِ کودک، از زوایای بسیاری مورد بررسی تمام رسانه‌های جهان قرار گرفت. عده‌ای این تصویر را نامناسب برای موضوع مورد بحثش دانستند، عده‌ای آن را فقط روشی برای فروش بیشتر خواندند و عده‌ای به بحث راجع به شرایط روحی کودک داخل عکس در آینده، با توجه به حضورش در این تصویر پرداختند. اما در نهایت این تصویر که بر روی یک مجله‌ی چاپی قرار داشت، نه یک مجله یا نشریه‌ی آنلاین، باعث شروع بحث عظیمی در میان تمام رسانه‌های دنیا شد. شاید تصور کنید که این عکس به خودیِ خود خبرساز بود و اصلاً برای جلب توجه تهیه شده بود و زیاد تفاوتی نداشت که روی چه مجله‌ای چاپ شود؛ که البته این تفکر اشتباه است، چون ما هر روز نشریات ضعیفی را می‌بینیم که با اینکه همیشه سعی دارند با نشرِ اخبار داغ و عناوین فریبنده، خوانندگان خود را افزایش دهند، اما هربار شکست می‌خورند و جز عده‌ی اندکی را نمی‌توانند به خود جذب کنند.

از این دست اخبار به وفور در رسانه‌های بزرگ خارجی (که البته کم نیستند) مشاهده می‌شود اما چرا در رسانه‌های ایرانی نشریه‌های چاپی و آنلاین از چنین قدرتی برخوردار نیستند و اکثر آن‌ها حتی نمی‌توانند اعتمادِ مخاطب را بدست بیاورند؟ آیا قدرت یک رسانه در میزان یا قدرت جذب مخاطب آن است؟ آیا قدرت یک رسانه در نوع پشتوانه، محل فعالیت، کیفیت طراحی یا سرمایه‌ی راه‌اندازیِ آن است؟
قدرت واقعی و اصلی یک رسانه در میزان تاثیرگذاری آن است و تاثیرگذاری با هیچ‌یک از موارد ذکرشده بدست نخواهد آمد. مهمترین عامل در تاثیرگذاری، محتوای باکیفیت است. ولی سؤال مهمی که به ذهن خطور می‌کند این است که آیا محتوای باکیفیت به تنهایی کافیست؟

مجله فیلم حدود سی سال است که هر ماه یک شماره جدید و گاهی شماره ویژه منتشر می‌کند. سی سال مدت کمی نیست. از آنجا که این مجله از من سن بیشتری دارد، از استقبالی که در گذشته از آن می‌شده اطلاعی ندارم. اما طی چند سال اخیر چه میزان تاثیرگذاری از این مجله مشاهده می‌کنیم؟ چند بار تا به حال از یکی از دوستانتان شنیده‌اید که در مجله فیلم از فلان فیلم تعریف شده و بهتر است آن را ببینیم؟ چند بار پیش آمده به خاطر یکی از نقدهای مجله فیلم از دیدن آن فیلم صرف نظر کنید؟ البته حداقل خاصیتی که چنین مجله‌ای دارد (و هر رسانه‌ای باید داشته باشد) این است در آن هرگز اطلاعات غلط مشاهده نخواهید کرد. این مجله دارای منتقدین و نویسنده‌های خوبی‌ست، گاهی اخبار و مصاحبه‌های اختصاصی خوبی در آن نوشته می‌شود، مطالبِ آن دارای تقسیم‌بندی مناسبی است و معمولا پوشش مناسب و نسبتاً کاملی از مراسم و جشنواره‌های مختلف ارائه می‌کند. اگرچه در کنار تمام این نقاط قوت، دارای ضعف‌های متعددی نیز هست.
اما چرا یک مجله با این نقاط قوت و سی سال سابقه نتوانسته از قدرت کافی برخوردار شود؟ اگر علت آن هیچ‌کدام از مواردی که قبل‌تر ذکر شد نیست، پس باید خیلی بزرگتر از آنچه که فکر می‌کنیم باشد. علت این ضعف را باید در جایگاهی مثل مدیریت یا در حدِ آن جستجو کرد.

مدیریت با تفکر محدود
شاید بتوان آن را حتی مدیریت بدون فکر دانست، چون تقریباً با هر بار نگاه به محتوا، نمی‌توان تشخیص داد که چنین رسانه‌هایی به چه منظوری به غیر از (فقط) اطلاع‌رسانی بوجود آمده‌اند. منظور از تفکر، ایده، اشتیاق، انگیزه، یا هرچیز دیگری است که نحوه‌ی عملکرد شما را برای رسیدن به هدفی منطقی و ایده‌آل تعیین کند. می‌توان آن را سیاست به معنای خط مشی (یا Policy) دانست که معنای نزدیک‌تری دارد، ولی در اینجا ترجیحاً آن را همان تفکر می‌خوانیم. تفکری که بتوان آن را به همکاران و کسانی که همراه شما هستند منتقل کرد؛ یا اصولاً تفکری که باعث شود اشخاصی را همراه خود کنید که دارای چنین تفکری باشند. در صورتی که برای سوالِ "چرا دارید این کار را انجام میدهید؟" پاسخی داشته باشید و این پاسخ طبعا دارای ارزشی بیشتر از پول باشد، می‌تواند نشانه‌ی متفکر بودنِ شما باشد؛ اما صرفاً ایده داشتن کافی نیست. اگر این ایده بدون تفکری باشد که به مرور زمان شکل گرفته و یا نشأت گرفته از دغدغه‌های درونی شماست، علاوه بر اینکه نمی‌تواند نشانه‌ی "متفکر بودن" باشد بلکه می‌تواند عامل "گمراهی" باشد.

وبلاگهای فناوری و فعالان وب
در مطلب قبلیم با موضوع سرنوشت وب فارسی به ضعف عظیم موجود در وبلاگ‌ها و وبسایت‌های خبری مربوط به تکنولوژی اشاره‌ای داشتم. در حقیقت آن مطلب، بحثی کلی راجع به فضای وب فارسی است.
از میان وبلاگ‌هایی که تا به حال وجود دارند می‌توان وبلاگینا، نارنجی، یک پزشک و زومیت را به عنوان شناخته‌شده‌ها نام برد. از طراحی این وبلاگ‌ها که بگذریم (که می‌توانم بگویم افتضاح نیستند، گرچه یکی از آن‌ها افتضاح و یکی دیگر نزدیک به افتضاح است) به محتوا می‌رسیم. موضوع اصلی تمام این وبلاگ‌ها تکنولوژی‌ست (گرچه یک پزشک شامل مطالب متفرقه دیگری هم هست). همانطور که در مطلب قبلی گفتم این وبلاگ‌ها برای کسانی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند ولی هنوز علاقه‌مندند که از اخبار جدید تکنولوژی آگاه شوند، ساخته شده‌اند. اکثر مطالب در بعضی توسط یک نفر و در بعضی توسط دو یا سه نفر نوشته می‌شود و کلاً تعداد نویسندگان کم است. تقریباً تمام مطالب ترجمه هستند و نمی‌توان نویسندگان این وبلاگ‌ها را مؤلف، سازنده، سرمقاله‌نویس یا مثال این‌ها نامید. اگرچه این‌ها مشغول نوشتن در یک وبلاگ هستند، ولی هرکس که یک وبلاگ دارد و در آن می‌نویسد را نمی‌توان وبلاگ‌نویس دانست (همان‌گونه که من فعلاً خود را وبلاگ‌نویس به معنای واقعیِ کلمه نمی‌دانم). ترجمه‌ها اکثراً خلاصه‌شده و برگرفته از تنها یک منبع هستند، یعنی حتی سعی نمی‌کنند درباره مطلبی که می‌نویسند منابع بیشتری را مطالعه کنند و با تسلط بیشتر بر مطلب، یک مطلب جامع‌تر با نگاه از زوایای مختلف بنویسند. معمولاً سعی می‌کنند مطلبی جامع پیدا کنند و همان را ترجمه کنند. حتی گاهی تطبیق مطالب با شرایط ایران و زبان فارسی هم انجام نمی‌شود. در مطالب به ندرت از ذکر منابعِ آماری،منابعِ داخل متن (مثلا تصاویر) و توضیح واژه‌ها و عبارات، و حتی رجوع به مطالب قبلی استفاده می‌شود. حتی گاهی نام خود را بر روی تصاویری که برگرفته از یک وبسایت دیگر یا همان وبسایت منبع هستند، قرار می‌دهند. هنوز بخش عظیمی از صفحه‌ی این وبلاگ‌ها را تبلیغات به شکلی زشت و در بعضی موارد حتی نامربوط تشکیل می‌دهد.
تمام اشکالات ذکرشده باعث کاهش محبوبیت این وبلاگ‌ها در بین مخاطبان به خصوص مخاطبانی که به دنبال محتوای باکیفیت هستند خواهد شد. وقتی تعداد نویسندگان کم باشد، یعنی اشخاصی با علایق معدود نویسندگان یک وبلاگ باشند، مطمئناً تنوع مطالب و حتی خیلی از خبرها و نقدهای مهم روز دنیا از دست خواهند رفت. وقتی مطالب ترجمه و معمولاً ترجمه‌ی یک منبع باشد، جامع و در نتیجه جذاب نخواهد بود و حتی باعث می‌شود که گاهی اطلاعات غلط به مخاطب منتقل شود و به کلی اعتمادش را از بین ببرد. وقتی منابع به درستی در هر مطلب ذکر نشوند، در حقیقت صحت مطلب زیر سؤال می‌رود. وقتی تبلیغات به طرز ناجوری در صفحه قرار بگیرد، توجهِ مخاطب به مطلب به کلی از بین خواهد رفت.
بعضی از این وبلاگ‌ها بیش از چهار سال است که فعالیت می‌کنند. چهار سال زمان کمی نیست. حتی اگر تصور کنیم فقط در شش ماه اخیر فعالیتشان حرفه‌ای بوده باشند و پیش از آن را خیلی غیرحرفه‌ای و تفننی مشغول بوده‌اند، باز هم کیفیت بالاتری انتظار می‌رود. این اشکالات در حالی وجود دارند که منابع این وبلاگ‌ها (یعنی وبسایتهای بزرگ خارجی در زمینه تکنولوژی مثل (سی‌نت، تک‌کرانچ و ...)) روز به روز در حال افزایش کیفیت و قدرت خود هستند، تا جایی که بعضی از آن‌ها تقریباً به یک دانشنامه‌ی فناوری تبدیل شده‌اند؛ تا جایی که قدرتِ این را دارند تا توجه عموم را به یک مسأله ساده جلب و از یک مسأله بزرگ منحرف کنند.
تک‌کرانچ
شاید تصور کنید که منشاء این اشکالات بی‌توجهی، بی‌اطلاعی و ساده‌انگاری وبلاگ‌نویسان است. البته این تصور درست است، ولی منشاء خودِ این بی توجهی، بی اطلاعی و ساده‌انگاری چیست؟
حتماً می‌توانید حدس بزنید که دلیل اصلی این ضعف‌ها نیز تفکر است. تفکرِ محدود. مثلاً وبلاگینا درباره خود می‌گوید "تلاش نموده تا به عنوان یکی از برترین وبلاگ‌های تکنولوژی فارسی‌زبان، مطالب و محتوای مفیدی را برای کاربران خود تولید نماید ... این مجموعه طی چند سال گذشته تلاش نموده بر خلاف رویه کلی غالب بر محیط وبلاگستان فارسی، به نوآوری پرداخته و آن را در شکل‌ها و شیوه‌های مختلفی به کاربران خود معرفی نماید." اما درست مانند هم‌نوعان خود و دقیقاً در جریان کلی غالب بر محیط وبلاگستان فارسی، چیزی که به مخاطبان خود منتقل می‌کند همان تفکر کوچک است. با محتوایی که توصیف شد، نظراتی که بر مطالب دیده می‌شود نیز دست کمی از کیفیت مطالب ندارند.
چرا بعضی (یا در مواردی بهتر است بگوییم خیلی) از مطالبی که در وبسایت‌های خبری خارجی مشاهده می‌کنیم برایمان قابل فهم نیست؟ چرا همین وبلاگ‌های فارسی که قصد ایجاد تحول در وب فارسی دارند نمی‌توانند راجع به آن مسائل مطلبی بنویسند و درکش را برای ما خوانندگان فارسی آسان کنند؟ وبسایت‌های خارجی راجع به چه مسائلی صحبت می‌کنند و چه رویه‌ای در پیش دارند؟ چرا محتوای وبلاگ‌های فارسی باید فقط برای کسانی باشد که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند؟ و چرا برای کسی که با زبان انگلیسی آشناست نباید هیچ محتوای فارسیِ باکیفیتی برای مطالعه وجود داشته باشد؟ تصور نمی‌کنم حتی نویسنده‌های همین وبلاگ‌های یادشده، مطالبِ یکدیگر، یا مطالب وبلاگ‌های فارسی دیگر را مطالعه کنند.

سؤالی که الان به وجود می‌آید این است که آیا برای تولید یک وبلاگ، مجله یا نشریه‌ی آنلاین اصلاً نیازی به تفکر هست؟ یا همین که کمی اطلاعات عمومی و حال نوشتن داشته باشید کافیست؟ پاسخ این سؤال می‌تواند مثبت باشد، اما اگر کمی بیشتر به محیط وب نگاه کنید، پاسخ این سؤال خیلی واضح است. چون وب، دیگر مثل گذشته احمق نیست و متفکر شده است. حتی تبلیغات هم متفکر شده‌ است. مثلا شما به عنوان یک طرفدار اندروید که تمام جستجوهایتان مربوط به اندروید و محصولاتی با سیستم عامل اندروید است، حاضر نیستید دیدنِ تبلیغی از محصول جدید و باریک اپل را تحمل کنید که بعد از چند لحظه خود را با یک سر زخمی و کیبورد شکسته دریابید (البته اگر از کامپیوتر دسکتاپ استفاده کنید، در غیر اینصورت صدمه متفاوت خواهد بود که خیلی به این بحث مربوط نمی‌شود) و به همین خاطر است که تلویزیون را در حال حاضر احمق و همیشه باعث عصبانیت می‌دانند. پس اگر حتی یک تبلیغِ بی‌فکر تا این حد باعث عصبانیت شما می‌شود، چطور ممکن است یک وبلاگِ بی‌فکر (که مطالبِ درهم و بی‌ربطی صرفاً در جهت اطلاع رسانی منتشر می‌کند) باعث عصبانیت شما نشود؟

پراکندگیِ فکری
در مطلب پیشین به صورت کوتاه به پراکندگیِ فعالیت‌های فعلیِ توسعه‌دهندگان وب فارسی اشاره کردم. این پراکندگی به طور کلی در تفکرات علاقه‌مندان و فعالان وب فارسی نیز رخنه کرده است. نمونه‌ی این پراکندگی را می‌توان در همین زمینه‌ی وبلاگ‌ها مشاهده کرد. هریک از آن‌ها دارای اشکالات و ضعف‌های مختلفی هستند. هرکدام از آن‌ها تلاش دارند که فضای وب فارسی را متحول کنند و آن را بهبود ببخشند (که البته این ایده‌ی خوبی است)، اما مشکل اینجاست که (دانسته یا ندانسته) خلاف این مسیر را در پیش می‌گیرند. درنهایت ما شاهد فضای شلم شوربایی خواهیم بود که در حال حاضر در وب فارسی مشاهده می‌کنیم. چندین وبلاگ با موضوعات مختلف وجود دارند که تلاش می‌کنند فضای وب را بهبود بخشند، که متأسفانه خیلی ضعیف و بی اثر عمل می‌کنند. وبلاگ‌نویس‌های فعالی در زمینه‌ی وب فارسی حضور دارند که هرکدام جدا از بقیه در حال تلاش برای بهبود شرایط هستند، ولی آن‌ها هم به علت‌ ضعف‌هایی که هر یک دارند و راه‌های اشتباهی که در پیش می‌گیرند، نمی‌توانند اثرگذار باشند. توسعه‌دهندگان وبی وجود دارند که هرکدام به تنهایی در تلاشند با (مثلا) توانایی‌های برنامه نویسیشان تحولی در طراحی وب فارسی به وجود بیاورند.
در کنار این وبلاگ‌های خبری، شخصی و فعال در عرصه‌ی وب فارسی، توسعه‌دهندگان و ایده‌پردازان مختلف نیز باز به صورت پراکنده به کارهای متفرقه و (طبق معمول) بی اثری مشغول هستند. برای مثال سرویس جدیدی که به تازگی معرفی شد به چند سال قبل برگشته و قصد دارد خبرنامه‌های مفیدی را برای کاربران ایمیل کند. این خبرنامه‌ها بخشی از قابلیت‌های این سرویس نیستند، بلکه تمام قابلیت این سرویس هستند. خبرنامه‌ی هفته‌گی (باز هم با تهیه‌کنندگان محدود) در دوره‌ای که کاربران تشنه‌ی مفیدترین اطلاعات در همان لحظه‌ی انتشار هستند. جالب این است که درست با راه‌اندازی این سرویس، خبری خواندم مربوط به پسر 17 ساله‌ای که خواندن اخبار و مقالات را در صفحات کوچک گوشی‌های هوشمند متحول کرده است. به تازگی وبسایت‌های آموزشی مختلفی در زمینه‌ی وب و در زمینه‌های دیگر به وجود آمده‌اند که به کلی هدف و نحوه‌ی آموزش را فراموش کرده‌اند و توسط کسانی اداره می‌شوند که برای مثال خودشان فقط توسعه‌دهنده‌ی وب هستند (آن هم نه به صورت حرفه‌ای) و تصور می‌کنند چون توسعه‌دهنده هستند و وبسایت آموزشی هم راه اندازی کرده‌اند پس می‌توانند در آن به آموزش هم بپردازند. در کنار این‌ها همان وبلاگ‌نویسان فعال در وب حضور دارند که گاهی اوقات به تبلیغ همین وبسایت‌ها و وبلاگ‌ها (که تأثیر عکس دارند) می‌پردازند؛ با این تصور که در حال کمک به وب فارسی هستند.

یک کار قوی یا چند کار ضعیف ؟
سؤال اصلی که بیشتر به تفکر نیاز دارد این است که آیا ما به تعداد زیادی وبلاگ یا سرویس بی‌کیفیت نیاز داریم یا به "فقط" یک وبلاگ یا سرویس باکیفیت؟ تمام کسانی که در هر زمینه از وب فارسی فعال هستند دارای ضعف‌های مختلفی هستند، خیلی چیزها را نمی‌دانند و همچنین دارای مخاطبان خاص و اندکی هستند. هرکدام از این‌ها می‌توانند جداگانه در آن زمینه‌ای (که فکر می‌کنند) آگاه هستند، دست به فعالیتهای مختلفی برای بهبود وضعیت وب فارسی بزنند؛ که نتیجه اش به وضوح مشخص است. نتیجه‌اش همین فضایی است که در حال حاضر وب فارسی را تماما در برگرفته است. هر کس با توانایی‌های محدودش قصد دارد وب فارسی را متحول کند که همانطور که گفته شد به علت همین محدودیتِ دانسته‌ها مطمئناً توانایی‌اش را ندارد. عاملی که باعث این بی‌سامانی می‌شود همان تفکر محدود است؛ که باعث می‌شود شخصی تصور کند با تمام ضعف‌هایش می‌تواند تمام یا قسمتی از وب فارسی را متحول کند. در صورتی که تحول (آن هم یک تحول اساسی) به تنهایی و با چند توانایی محدود هرگز بدست نخواهد آمد.
تمام بحث‌هایی که مطرح شد نمونه‌هایی از تفکرات محدود و کوتاه‌مدت هستند. تفکراتی که تمام فضای وب فارسی را در بر گرفته‌اند. تفکراتی که از حد یک ایده‌ی کوچک و احتمالاً کمی درآمد جلوتر نمی‌روند. تفکراتی که باعث می‌شوند یک مجله، وبلاگ یا سرویس آنلاین با‌ گذشت چند سال تقریبا در یک جایگاه ثابت قرار داشته باشد و هیچ بهبودی در کیفیت آن شکل نگیرد. تفکراتی که باعث می‌شود فعالان وب با شنیدن تعدادی تعریف و تمجید از عده‌ای که هیچ تخصصی در آن زمینه‌ی خاص ندارند، تصور کنند در وضعیتی مناسب و در حال ارتقای وب فارسی هستند. تفکراتی که باعث می‌شود عده‌ای از فعالان وب فارسی به جای اینکه همه در کنار هم به ارتقای وب فارسی بیندیشند، به لج‌بازی، قهر، دشمنی و تمسخر یکدیگر بپردازند. تفکراتی که باعث می‌شود وبلاگ‌نویسانِ (مثلا) باتجربه، نسبت به تمام پیشرفت‌های عظیمی که در رسانه‌ها و وبسایت‌های دنیا اتفاق می‌افتد، کور باشند. تفکراتی که چشمِ توسعه دهندگان وب را به تمام رخدادهای عظیمی که در دنیای وب در حال وقوع هستند، کاملاً بسته است. تفکراتی که باعث شده تمام اشخاصی که یاد شدند در مسیری بی پایان، بدون فکر، بدون برنامه، بدون همکاری و بدون پیشرفت در حرکت باشند.

فضای امروز وب فارسی، فضایی است که در آن وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌ها که باید قوی‌ترین عامل در معرفی، تحلیل و ارتقای وبسایت‌ها و سرویس‌های مختلف باشند، متأسفانه به ابزاری برای توقف و نابودی وب فارسی تبدیل شده‌اند. وقتی رسانه، خود به عامل نابودی تبدیل شود، هیچ‌کس نمی‌تواند در جایگاه خود مؤثر باشد و در جهت پیشرفت وضعیت تلاش کند. چرا که توسط رسانه، کار بی کیفیت و بی اثر می‌تواند در نقشِ بهترین کار، و کار مفید و سازنده در نقش بدترین کار ظاهر شود. تا زمانی که وبلاگ فقط ابزاری برای بیان نظر و تعریف خبر، و نقد ابزاری برای دشمنی شناخته شود، می‌توان رکود و حتی پسرفت وب فارسی را انتظار داشت. تا زمانی که وبلاگ و وبلاگ‌نویسیِ غیرحرفه‌ای و بدون تفکر در وب فارسی رواج داشته باشد، می‌توان مرگ وب فارسی که مدت زیادی ست به کما فرو رفته را حتمی دانست.


تصاویر: ساختمان نیویورک تایمز/Tomas Roggero - تک‌کرانچ دیسراپت/TechCrunch - برگرفته از فلیکر

چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سرنوشت وب فارسی؟

سرنوشت وب فارسی چیست ؟

وقت آن رسیده که با مردم، با یکدیگر و مهمتر از همه با خودمان راستگو باشیم و از اغراق پرهیز کنیم


اگر بخواهم مطلب را به سبک کتاب علوم تجربی دبستان آغاز کنم می‌گویم: به اطراف خود بنگرید. چقدر استفاده از تکنولوژی را در اطراف خود مشاهده می‌کنید؟
شاید خیلی با این صحنه‌ها مواجه شده باشید. کسی از شما می‌خواهد که برایش توضیح دهید چگونه بلوتوث گوشی‌اش را روشن کند. کسی از شما می‌خواهد سیستم عاملِ کامپیوترش را عوض کنید. در زمینه‌ی وب هم کسانی را می بینیم که برای جستجوی یک مطلب در وب، ارسال ایمیل، دانلود نرم‌افزار یا عضویت در یک وبسایت به دیگران مراجعه می‌کنند. این عقب‌ماندگی عمومی در زمینه‌ی تکنولوژی دلایل فراوانی دارد که در این مطلب تعدادی از دلایل عقب‌ماندگی در وب فارسی را بررسی می‌کنیم.
اینترنت
چهار گروه هستند که بر سرنوشت وب در ایران تاثیر دارند: دولت، مردم، مطبوعات و توسعه دهندگان وب. اگرچه مطبوعات را می‌توان بخشی از رسانه ها یا به طور کلی مردم دانست اما دلیل جداسازیِ این دو را در ادامه مطلب متوجه خواهید شد.

دولت. در ایران همیشه (به اشتباه) دولت بیشترین تاثیر را بر وب داشته است. اصولا دولت باید جوابگوی نیازهای مردم باشد، نه اینکه به‌جای مردم تصمیم بگیرد. دولت مشخص می‌کند که ما حق داریم از چه سرعتی استفاده کنیم، چه هزینه ای در قبالش بپردازیم و در نهایت بعد از اینکه صاحبِ اینترنت (مثلا) پرسرعت شدیم مشخص می‌کند که به کدام قسمت از وب دسترسی داشته و به کدام قسمت نداشته باشیم. دولت به راحتی می‌تواند (حتی بعد از اینکه شما با پرداخت هزینه ای بالا صاحب اینترنت (مثلا) پرسرعت شده اید) دسترسی به وب را در کل کشور قطع کند. یا می‌تواند بدونِ دلیل بزرگترین موتور جستجوی دنیا به‌همراه تمامیِ سرویس‌هایش را به‌خاطر اینکه از امنیت زیادی برخوردار است، برای مدتی طولانی مسدود کند.
سوال: چطور می‌توان این مسئله را حل کرد؟ پاسخ: راهی نیست. راجع به این موضوع بسیار بحث شده که معمولا بی‌نتیجه مانده و با جواب‌هایی مثل "ما نیازی به اینترنت پرسرعت نداریم" مواجه شده است. از آنجا که این مسئله بسیار بزرگتر از حد ما مردم معمولی، مطبوعات، حتی گاهی مسئولین است، پس از بررسی بیش از اینش می‌پرهیزیم.

مردم. مردم ایران به طور کلی با تکنولوژی غریبه هستند. مثل خیلی از مقوله‌های دیگر در ایران، این غربت هیچ ربطی به سطح سواد، جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای اشخاص ندارد. دانشجوی کامپیوتر، دکتر، بی‌سواد، وزیر، فروشنده ی لوازم خانگی، رییس جمهور، بازیگر، روحانی، پیر، جوان، بیکار یا هرکسی می‌تواند به‌کلی با تکنولوژی بخصوص نوع بسیار مورد استفاده‌اش یعنی وب غریبه باشد.
سوال: چگونه می‌توان این مسئله را حل کرد؟ پاسخ: راهی نیست. خب، عقب‌ماندگی ما در زمینه تکنولوژی نتیجه ی عوامل بسیاری‌ست. کاهشِ روزبه‌روزِ ارزش پول ایران (یعنی همان ریال) و در نتیجه ناتوانیِ مردم در خرید محصولات جدید، تحریم‌ها، عقب‌ماندگی در آموزش و پرورش، عقب‌ماندگی در رسانه‌ها (تلویزیون، رادیو، سینما، مطبوعات)، عقب‌ماندگیِ خودِ وب در ایران و خیلی دلایل ریز و درشت دیگر. از آنجا که این مسئله هم بسیار بزرگتر از حد ما و دیگر عقب‌مانده‌های ذکرشده است، پس از بررسی بیش از اینش می پرهیزم.
یکی از عواملی که می‌تواند در شرایطی حتی موثرتر از دیگر عوامل عمل کند در ادامه مطلب بیشتر بررسی خواهد شد.

مطبوعات. به عقب‌ماندگی مطبوعات در عرصه ی تکنولوژی در مورد بالا اشاره شد. دلیل اینکه این مورد را حتی جدا از مورد بالا باز هم مطرح میکنم این است که به طور کلی در ایران از مطبوعات حتی در کوچک‌ترین حد از ظرفیتش استفاده نمی‌شود. دلیل اینکه مطبوعات را جدا از رسانه‌های دیگر مطرح میکنم این است که عقب‌ماندگیِ بیش از حد در رسانه های دیگر به قول معروف "تا بوده همین بوده" و تقریبا فضای به شدت آلوده‌ای بوجود آمده که به سادگی قابل تغییر نیست. اما مجموعه ای از روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها،... و مجلات، تواناییِ تغییر این رویه را دارند. اما اینکه نمی‌خواهند، بحثی جداست.
سوال: چگونه می توان این موضوع را حل کرد؟ پاسخ: راهی هست که در ادامه ی مطلب مطرح میشود.

توسعه دهندگان وب. بالاتر به عاملی اشاره شد که می‌تواند در شرایطی حتی موثرتر از دیگر عوامل عمل کند. الان بحث ما دقیقا درباره ی همان مورد است. توسعه دهندگان وب.
خب، دولت برخورد خوبی با اینترنت ندارد، مردم از آگاهی خوبی نسبت به وب برخوردار نیستند، رسانه‌ها از عقب‌ماندگی در زمینه تکنولوژی دچار بیهودگی شده‌اند. اما در این میان یک سوال مهم بوضوحِ تمام نمایان می‌شود. آیا ما آنقدر وبِ قدرتمندی داریم که رسانه‌ها به آن توجه کنند، هر روز درباره‌ی جدیدترین تحولات در آن بگویند، مردم این مطالب را بشوند و هرچه بیشتر زندگی خود را وابسته به آن دریابند و در نهایت دولت توانِ محدود کردن آن را نداشته باشد و چه آنکه با این معجزه به اینترنت ایمان بیاورد و خود به حامیانِ این فناوریِ عظیم تبدیل شود ؟ و پاسخ به این سوال به فرانسه میشود: "aucun"، به آلمانی "nicht"، به روسی "нет"، به ترکی "hayır"، به چینی "没有"، به عربی "لا"، به انگلیسی "no" و به فارسی "نه". به حدی فهمِ پاسخِ این سوال مهم است و ما به آن بی‌توجهیم که لازم دانستم به چند زبان مختلف آن را بیان کنم؛ همچنانکه گاهی کلمه‌ای به زبان غریب بهتر در ذهن جای می‌گیرد.
کدامیک از نیازهای ما در وبسایت‌های فارسی رفع می‌شود؟ چه نیازی به وبسایت فارسی هست؟ به عنوان کسی که وقت (بسیار) زیادی را در وب می‌گذرانم و در حدی با زبان انگلیسی آشنا هستم که مفهوم یک مقاله را بفهمم، هیچ نیازی ندارم که در یک وبسایت فارسی رفع شود. خب، البته این حرف خیلی هم درست نیست.
اینکه عده‌ی زیادی از ایرانیان در وبسایتهای فارسی به دنبال رفع نیازهای خود هستند، دلایل متعددی دارد. مثلا همینکه عده‌ی بسیار زیادی از ایرانیان با زبانِ بین المللیِ دنیا آشنایی ندارند. یک دلیل خیلی مهم دیگر محدودیت‌هاییست که به واسطه‌ی تحریم‌ها، توسط وبسایت‌ها و سرویس‌های مختلف خارجی بر ما اعمال شده است. شاید بتوان با فریب دادن یک فروشگاه کتاب خارجی، یک کتاب خارجی خریداری کرد، اما چطور می‌توان یک کتاب فارسی را از همان سرویس خارجی که در چندین کشور به غیر از ایران فعالیت دارد تهیه کرد؟
در ایران تعداد بسیار زیادی وبسایت دانلود غیر مجاز (به معنیِ عدم رعایت حق نشر) وجود دارد که البته در ایران غیر مجاز به شمار نمی‌آیند. قصد ندارم در این مطلب راجع به رعایت حق نشر در ایران صحبت کنم. همین وبسایت‌ها حتی از حداقل کیفیت طراحی با توجه به استانداردهای وب امروز برخوردار نیستند. اما هنوز وبسایتی نیست که من بعنوان یک کاربر ایرانی بتوانم از طریق آن از هرجای کشور کتاب مورد علاقه ام را تهیه کنم. هست؟ بله، جدیدا یک کتابخانه ی آنلاین فارسی دیدم که پس از سفارش، کتاب را به آدرس شما ارسال می‌کند. خب، چنین وبسایتی را نمی‌توان دقیقا کتابخانه آنلاین نامید. همچنین دولتی را که (علاوه بر اینکه کتاب‌خوانی در آن رواج ندارد) در آن چنین سرویسی را کتابخانه آنلاین می‌نامند، نمی‌توان دولت الکترونیک نامید.

آیا خلاقیت و نوآوری توسعه‌دهندگان وب در ایران تا اینجا کشش دارد که حداکثر یک وبسایت خارجی را ترجمه کنند و با کیفیتی تا چند برار کمتر ارائه کنند؟ یعنی حتی توانایی ساخت یک وبسایت فارسی برای رفع نیازی که با توجه به تحریم‌های وبسایت‌های خارجی از آن محرومیم، ندارند؟ پاسخ این سوال هم خیر است، هم بله.
با اینکه گفتم اکثر وقت خود را در وبسایت‌های خارجی می‌گذرانم، اما از اخبار وبسایت‌های نسبتا خوب فارسی هم تا حدی به واسطه‌ی ارتباط با تعدادی از توسعه‌دهندگان وبِ فارسی در شبکه‌های اجتماعیِ مختلف آگاهم. اکثر سرویس‌هایی که عده‌ای از این توسعه‌دهندگان راه‌اندازی کرده‌اند، در حقیقت نمونه‌ای از همان وبسایت‌های خارجی هستند که یا زبان فارسی را پشتیبانی نمی‌کنند و یا به علت تحریم یا فیلترینگ از دسترسِ ایرانیان خارج هستند. مثلا ما دارای یک شبکه اجتماعی نسبتا بزرگ در ایران هستیم. مطمئنا با وجود سرویسهایی خارجی موجود که اکثر مردم از آنها استفاده می‌کنند هیچ نیازی به یک سرویس داخلی نیست. مشکل اینجاست که این شبکه‌های اجتماعی در ایران فیلتر شده‌اند. خب تصور کنیم که بیش از 90 درصد از کاربران اینترنت در ایران از ابزارهایی برای فریب دادن فیلترینگ استفاده می‌کنند (که احتمالا خیلی دور از تصور نیست). در آنصورت باز هم نیازی به چنین وبسایتی در ایران احساس نمی‌شود. با مدت کمی استفاده از این وبسایت، به مقادیر زیادی ضعف در طراحی (که بخش‌هایی از آن به وضوح تقلیدی‌ست)، ضعف در رابط کاربری، ضعف در توسعه‌ی ایده و ضعف‌های دیگر روبرو می‌شوید. درنهایت متوجه می‌شوید که از این وبسایت حتی در حد استفاده‌ای که برایش ساخته شده است هم استفاده نمی‌شود و فضایش به کلی به فضایی برای رفع نیازهایی دیگر تبدیل شده است.
از دیگر سرویس‌هایی که از توسعه دهندگان وب فارسی مشاهده کرده‌ام، کوتاه‌کننده‌ی آدرس است. واقعا؟ با تعداد زیادی کوتاه‌کننده‌ی آدرس خارجی که داری قابلیت‌های زیادی از جمله ارائه‌ی افزونه برای مرورگرهای مختلف هستند، واقعا چه نیازی به کوتاه‌کننده‌ی آدرس داخلی هست؟ اگر یک کاربر ایرانی در حدی با دنیای وب آشنایی نداشته باشد که کاربرد کوتاه‌کننده‌ی آدرس را بفهمد مطمئنا به نسخه‌ی فارسی آن هم نیازی ندارد. حتی عده ای هنوز راجع به طراحی یک سرویس کوتاه‌کننده‌ی آدرس بحث می‌کنند.
دلیل اینکه از هیچ نام یا لینکی در این مطلب استفاده نکرده‌ام (که درست‌تر این بود که استفاده می‌کردم) فقط این است که طبق معمول این نقد را یک خصومت شخصی نپندارند. چه آنکه من هیچ شناخت خاصی از این اشخاص ندارم و نقد من متوجهِ کار آنهاست.
مدتی است تعدادی وبسایت مربوط به اخبار تکنولوژی راه‌اندازی شده‌اند. باز هم اولین ضعفی که به نظر می‌رسد، ضعف طراحی است. اما برای یک وبسایت خبری تنها تمیز بودن و پرهیز از به هم ریختگی تا حدی کفایت می‌کند. در نتیجه مسئله‌ای که بیش از طراحی نمایان می‌شود محتواست. مطالب اصلیِ این وبسایت‌ها ترجمه‌ی وبسایت‌های خبریِ خارجی هستند. پیشتر پرسیدم که آیا ما تا حدی نوآوری در زمینه تکنولوژی داریم که یک وبسایت خبری برای آن داشته باشیم؟ جواب هنوز هم "خیر" است. اما مسئله‌ی اصلی توانِ چنین وبسایتی است. این وبسایت‌ها برای کسانی که پیشتر ذکر شد ساخته شده‌اند، برای کسانی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند ولی هنوز علاقه‌مندند که از اخبار جدید تکنولوژی آگاه شوند. پس چنین وبسایتی را نمی‌توان خوب، عالی، خلاقانه یا مثال اینها نامید. اما آیا واقعا چنین وبسایتی باید در این حد ناتوان باشد؟ آیا واقعا هیچ مسئله‌ای در این کشور نیست که بتوان راجع به آن بحث کرد. برای مثال من علاقه‌مندم که مصاحبه‌ای با مدیر شرکت ایرانسل ببینم و پاسخ او را به این سوال بشنوم که "چرا برای تماس‌ها و پیامک‌های ارسال‌شده‌ی ناموفق از شارژ سیم کارت کاسته می‌شود؟ هرگاه چنین مشکلی پیش بیاید باید به کجا اطلاع دهیم؟ به اپراتور؟". حتی در یکی از این وبسایت‌ها که با عده‌ای در سطح وب و تکنولوژیِ کشور مصاحبه می‌کند، سوال‌ها جز در مسیر تعریف و تمجید از آن شخص پیش نمی‌رود. من به عنوان یک کاربر علاقه‌ای ندارم که از مدیر وبسایتِ فلان (که وبسایتش پر از ضعف است) بشنوم که چطور به این جایگاه رسیده است، چون برای من اصلا از جایگاهی برخوردار نیست. این شخص تنها برای همکاران خودش صاحب جایگاه است که مطمئنا کاری بهتر از او نمی‌توانند انجام دهند.
من علاقه‌مندم که بفهمم دلیل این همه ضعف در وب ایران چیست؟ مشکل کجاست؟ این ناتوانی از کجا نشأت می‌گیرد؟ قبلا تصوری  راجع به این توسعه‌دهندگان وب داشتم. تصور می‌کردم که خرج زندگی بالاست. چندسال برای اینکه در یکی از شاخه های وب (که کم نیستند) ماهر شوند تلاش می‌کنند. در نهایت سفارشاتی از اشخاص حقیقی و حقوقی مختلف برای طراحی وبسایت می‌گیرند. بعد از مدتی که کارشان (مثلا) بهتر شده و سفارشات گران‌تری می‌گیرند در همین نحوه‌ی کسب درآمد اسیر می‌شوند؛ و اینجاست که تعریف‌ها و تمجیدها آغاز می‌شود.

مسئله‌ی دیگری که خیلی ناراحت‌کننده است به تازگی فضای حالِ حاضر وب فارسی را دربرگرفته است. زمانی را به یاد دارم که مدیران وبسایت‌های مختلف جز خراب کردن یکدیگر کار دیگری انجام نمی‌دادند (که مطمئنا درست نبود). الان فضایی که حاکم شده تعریفِ بیجا و بیش از حد آنها از یکدیگر است. خب به این ترتیب همه به رشد یکدیگر کمک می‌کنند و بین مردم از ارزش (غیر واقعی) برخوردار می‌شوند. ناراحت‌کننده است. من به عنوان یک کاربر معمولی وب تشخیص می‌دهم که کار شما از کیفیت معمولی هم برخوردار نیست، کسانی که کمی با تکنولوژی‌های وب آشنا باشند هم تشخیص می‌دهند که کار شما از کیفیت معمولی هم برخوردار نیست؛ اما شما با چند سال تجربه تشخیص نمی‌دهید که کارتان از کیفیت معمولی هم برخوردار نیست؟ یا اینکه به مردم، مشتری ها، دوستان، همکاران و حتی خودتان دروغ میگویید؟
با توجه به فضای ناسالم، ضعیف و عقب‌مانده‌ای که در وب فارسی حاکم است این تعریف‌های بیجا هیچ کمکی به پیشرفت وب فارسی نمی‌کند. چه بسا آن را هرچه بیشتر به سمت سقوط می‌کشاند. در میان نظراتی که برای طراحیِ جدید یک وبسایت ارسال می‌شد شخصی به طراح آن گفته بود "روح اپل را در طراحی تو دیدم". روح اپل؟!! روح اپل ؟ اپل ؟ تا چند لحظه پس از دیدن این نظر دهانم از تعجب باز مانده بود. حتی شخصی دیگر گفته بود: "تا بحال چنین چیزی ندیده بودم". مطمئنم که این شخص تابحال چنان چیزی ندیده که چنین نظری می‌دهد. شاید کمی طراحیِ یک وبسایت بهتر شده باشد اما اینکه چنین تعاریفی از طراحِ آن کنیم، مطمئنا تمام ضعف‌های طراحی‌اش را فراموش می‌کند و هرچه بیشتر مشتاقِ شنیدنِ چنین تعریف‌هایی می‌شود. باور کنید مشکل ما با این تعاریف حل نمی‌شود. ما ضعیفیم. خیلی خیلی ضعیفیم. اینکه فقط به این دلیل که طراحیِ یک نفر فقط در ایران از بقیه (مثلا) خوب‌تر باشد کافی نیست برای اینکه او را بهترین بنامیم.
توسعه‌دهندگان ما وقت خود را (به جای یادگیریِ بیشتر که همیشه در آن مشکل داریم) صرف چه اموری می‌کنند؟ یکی مدت زیادی از وقتش را صرف نوشتن یک کتاب در مورد یکی از تکنولوژی های وب می‌کند؛ کسی که از خودش کار باکیفیتی که تواناییش را در آن زمینه ثابت کند ندیده ایم. یکی به راه اندازی یک وبسایت اینتراکتیو علاقه‌مند است که هنوز کار باکیفیتی که یک نیاز معمولی مردم را رفع کند انجام نداده است. یکی یک وبسایت راه‌اندازی کرده و افتخارش تعداد زیاد اعضای آن است، اما هیچ درآمدی از آن کسب نمی‌کند. عده‌ای هنوز در فکر کوتاه‌کننده‌ی آدرس هستند. عده‌ای هنوز در فکر فروشگاه آنلاین و تخفیف گروهی هستند. آیا چنین اشخاصی به فکر رفع نیازهای مردم هستند یا به فکر درآمدی برای گذران زندگی؟ آیا بخشی از این فعالیت‌ها نباید پروژه‌ای کوچک برای یک دانشجوی ترم اول رشته‌ی نرم‌افزار باشد؟ گاهی مطالبی از همین توسعه‌دهندگان راجع به دلایل موفقیتشان در کار می‌خوانم (بسته به اینکه تعریفشان از موفقیت، شنیدنِ تعاریف دیگران باشد) که به عنوان کسی که تا حدی با تکنولوژی‌های وب و کارهای گروهی اینچنین آشنایی دارم برای من خنده‌دار به نظر می‌رسد. همین اشخاص درباره‌ی بزرگترین نرم‌افزارها و زبان‌های برنامه‌نویسیِ دنیا نظر می‌دهند و از ضعف‌های آنها شکایت می‌کنند. البته این به خودیِ خود بد نیست، اما به عنوان کسانی که هنوز همان زبان برنامه‌نویسی را به طور کامل نیاموخته‌اند کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد.
آیا حتی یک شرکت نرم‌افزاری حرفه‌ای بزرگ در سطح کشور داریم که کسی علاقه‌مند به فعالیت در آن باشد؟ آیا حتی یک مجله‌ی اینترنتیِ حرفه ای بزرگ داریم که کسی علاقه‌مند به نوشتن در آن باشد؟ یک وبسایت خبری بزرگ داریم که بر کوچکترین موضوعی در این کشور اثر بگذارد؟ وبسایتی داریم که برای ارائه‌ی خدماتی مفید به مردم با تعدادی از موسسات مختلف همکاری کند؟ یک وبسایت خوب داریم که در طراحی و استفاده از تکنولوژی‌های امروزِ وب با وبسایت‌های خارجی قابل مقایسه باشد؟ یک وبسایت بزرگ داریم که کسی مشتاق به غضویت در آن باشد؟ آیا اصلا وبسایت خوبی داریم که عضویت هم داشته باشد؟ آیا اصلا وبسایت خوبی داریم؟

یک طراح خوب نیازی به تعریفِ اغراق‌آمیز دیگران ندارد، بلکه همین که خودش می‌داند که کار باکیفیتی انجام داده برایش کافیست. اما اینکه در ایران چنین فضایی حاکم است، اگر دلیلش این باشد که آن طراح (با توجه به اینکه منبع یادگیری‌اش همان وبسایت‌ها و کتاب‌های خارجی هستند) واقعا فکر می‌کند که طراح خوبی‌ست، باید بگویم که برای وب فارسی به شدت متاسفم. اگر چندین نفر دیگر هم خودشان را با این شخص مقایسه کنند و خود را عالی بانگارند دیگر هیچ آینده‌ای برای وب فارسی متصور نیستم جز همین وضع آشفته و بی‌معنی که هر وبسایت جدیدی می‌تواند با بقیه رقابت تنگاتنگی (بر سر هیچ) داشته باشد. اما اگر قضیه غیر از این باشد، یعنی خودش بداند که طراح یا توسعه‌دهنده‌ی خوبی نیست اما نسبت به این تعاریف واکنشی نشان ندهد و همواره خود را بهترین بداند، باز هم برای وب فارسی به شدت متاسفم که چنین دروغ‌گوهایی در آن مشغول به فعالیت هستند و همه را فریب می‌دهند. کسانی که خودشان به مردم اهمیت نمی‌دهند اما انتظار دارند دولت به خودشان که بخشی از مردم هستند اهمیت بدهد. وقت آن رسیده که با مردم، با یکدیگر و مهمتر از همه با خودمان راستگو باشیم. از اغراق پرهیز کنیم. اگر در زمینه‌ای سواد کافی نداریم فقط به صرف اینکه در این کشور یا در شهر خودمان از بقیه بهتر هستیم، سعی نکنیم دیگران را فریب دهیم و به جای لذت بردن از تعاریف دیگران کمی سواد خود را افزایش دهیم و با نقد فعالیت‌های یکدیگر، یکدیگر را از آنچه که نمی‌دانیم آگاه کنیم، نه اینکه به آنچه که (حتی خیلی کم) می‌دانیم فخر بورزیم. با انجام کارهای کوچک و بی‌اثر در نظرِ آنها که می‎‌اندیشند و می‌فهمند، هیچ ارزشی نخواهیم داشت؛ و ارزشمند بودن در نظر آنان که نمی‌فهمند و تخصصی در این زمینه ندارند چه سودی دارد؟ وقت آن رسیده که با مردم، با یکدیگر و مهم‌تر از همه با خودمان راستگو باشیم و از اغراق پرهیز کنیم.
سوال: چگونه می‌توان این مسئله را حل کرد؟

جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سرآغاز

نوجوانی کجایی که یادت به خیر

نوجوان بریتانیایی دوربینِ خود را پرتاب و تصاویر شگفت‌انگیزی از زمین ثبت می‌کند

تصویرِ دوربین آدم کادورث
تصویری از دوربین فضاییِ آدم کادورث
برگرفته از فلیکر - Adam Cudworth
ماموریت‌های فضاییِ ناسا میلیون‌ها دلار خرج دارد، اما یک نوجوان بریتانیایی با دوربینی که به قیمت 30 پوند حدود یک سال و نیم قبل از ایبِی خریداری کرده بود و یک فضاپیمای دست‌ساز توانسته تصاویر خیره‌کننده‌ای از زمین بگیرد. 
آدم کادورث 19 ساله ففط 40 ساعت وقت و 600 دلار هزینه صرف ساخت یک وسیله‌ی دست‌ساز کرد. یک جعبه شاملِ یک جی‌پی‌اس، رادیو و ریزپردازنده که توانست تا فاصله‌ی 33هزار متر از زمین فاصله بگیرد.
آدم به تلگراف می‌گوید:
من هیچ پیش‌زمینه‌ای در فیزیک نجومی یا شبیه به آن ندارم، من تنها یک دانش‌آموز مهندسی هستم __ وقتی که دوربین به دستم رسید حیرت‌زده بودم __ تصاویر شگفت‌انگیزی ثبت کرده بود __ الان در حال کار روی یک پروژه هستم که به من اجازه می‌‌دهد مکانِ فرود دستگاه را هنگام بازگشت به زمین کنترل کنم.
این خبر که به تازگی منتشر شده، به شدت باعث حیرت من شد. به احتمال قریب به یقین جوانان بریتانیایی هم از خواندن این خبر متحیر می‌شوند. اما مطمئنم که تحیر آنها در مقابل تحیر من به عنوان یک جوان ایرانی بسیار ناچیز می‌نماید. مثلاً امروز که از کوچه خارج می‌شدم تعدای نوجوان 19 ساله را در حال فوتبال دیدم. جالب اینجاست که تعدادی جوان بیست‌و‌چندساله هم همبازیِ آنها بودند. بگذریم ...
حتمن تا بحال شنیده‌اید به کسی که به نظر می‌رسد قصد انجام کار عظیمی دارد می‌گویند " مگر می‌خواهی آپولو هوا کنی؟ ". خب، از این به بعد این شوخی خیلی واقعی‌تر به نظر می‌رسد. خلاصه اینکه قصد ندارم در این وبلاگ آپولو هوا کنم. حتی نمی‌توانم دوربینی را سی هزار متر از زمین دور کنم (چون به عنوان یک مهندس ساکن ایران حتی علمش را ندارم). ولی احتمالا با امکاناتِ اندکی شاید بتوانم آن را چندصد متر از زمین دور کنم و با تصاویری، کوچکیِ مردم این شهر را نشان دهم. مردمی که همچون مورچگانی که استکانی آب برایشان سیلابی عظیم می‌نماید، آشفته و سرگردان سوار بر این سیلاب گردِ خود می‌چرخند با این تفکرِ خام که زنده‌اند. میان هم لول می‌خورند، از کنار هم می‌گذرند، عده‌ای انگار پیِ کار مهمی هستند، عده‌ای فقط بدنبال اتلاف وقت هستند، عده‌ای پیرو قدم های عده ای دیگر هستند. اما در نهایت همه‌شان در عمق وجودشان احساسِ غریبی دارند. اما نمی‌فهمند. نمی‌فهمند چون ابزارِ فهمی ندارند. چون ابزار فهمی در اختیارشان نگذاشته‌اند. مثل مگسی که پشت پنجره‌ای اسیر شده باشد، مدام کمی عقب‌تر می‌روند، قصد یافتن راه خروجی را دارند، اما هربار که جلو می‌روند به سدی عظیم برخورد می‌کنند که شاید راه خروجی سانتیمتری از آنها فاصله داشته باشد.
قصد ندارم در این وبلاگ آپولو هوا کنم. قصد دارم بگویم. برای کسانی که نمی‌شنوند. برای کسانی که گوششان را از دست داده‌اند. برای کسانی که نمی‌خواهند بشنوند. برای کسانی که خوابند... برای مرده‌ها