نقد خوب، نقد بد، نقد زشت
بررسی انواع نقد و وضعیت انتقادپذیری در ایران بخصوص فضای وب
یکی از دوستانتان یک دست لباس نو برای خود خریده ولی متاسفانه لباسها اصلا مناسب شخصیت او نیستند و کفشهایی که انتخاب کرده به طرز ناهنجاری با بقیهی لباسها همخوانی ندارد:
1. لباسات خیلی قشنگن، بخصوص کفشت. ولی به نظرم این کفشه با بقیه لباسات نمیخونه. بهتر بود فلان رنگو میگرفتی. ولی خب قشنگن.
2. این لباسا اصلا مناسب شخصیت تو نیستن، به رنگ پوستت هم نمیان، بدترین انتخابی هم که داشتی کفشاته که اصلا به هیچکدوم از باقی لباسات نمیاد. اصلا انتخابات خوب نیستن. ای کاش میگفتی منم همرات میومدم.
3. ای داد!! این آشغالا چیه خریدی؟ از کجا خریدی؟ این کفشا چه رنگ زاقارتی دارن؟ یعنی اینا رو نو گوشه خیابون انداخته بودن ور نمیداشتم. مفت نمی ارزن. شکل دلقکا شدی.
احتمالا اگر چند روش برای انتقاد از لباس دوستتان داشته باشید، تقریبا از سه حالت بالا خارج نیست.
نقد اول، از نظر اکثر ما ایرانی ها نقد خوبی است. اصلا نقد اول، خودِ اصلِ نقد است. نقد باید همینطوری باشد. باید خوبیهایی (هرچه بیشتر، بهتر) از فرد یا موضوع نقدشونده یاد کنید و با تعارف و خیلی آرام و نامحسوس به او بفهمانید که رویکرد اشتباهی در پیش دارد. به این ترتیب هم خود را به او نزدیکتر کردهاید (و احیانا اگر نزدیک بودهاید از دور شدن جلوگیری کردهاید) و هم بخش کوچکی از ایراد اساسیاش را خیلی ملایم برایش مطرح کردهاید. احتمالا دلیل علاقهی اکثر مردم به این نوع نقد این است که اگر بخواهند مورد نقد قرار بگیرند، دوست دارند به همین شکل باشد.
نقد دوم نقد بدی است. چرا که هیچکدام از خوبیهای فرد یا موضوع نقدشونده را مطرح نمیکند. به هرحال او که سر تا پا ایراد نیست. حتما خوبیهایی هم در لباسهای دوستتان یافت میشود که مطرح کنید. چرا باید حتما بدیها را ذکر کنید؟ آن هم در این حد مستقیم و واضح؟ آیا این باعث نمیشود که دوستتان از شما برنجد و رابطهاش با شما از این صمیمیت خارج شود؟ آیا باعث نمیشود فرد از همان لحظه در مقابل مردم احساس خوبی نسبت به خودش نداشته باشد؟ یا اینکه سریعا با خود بیندیشد که شما سعی بر تخریب او دارید و در نتیجه در مقابل شما حالت دفاعی به خود بگیرد و دیگر واقعیت را نبیند؟
نقد سوم نقد زشتی است. چرا که نقد را با تمسخر آمیخته و بیشتر از خودِ نقد به تمسخرِ شخصِ نقدشونده توجه کرده است. این شیوه از نظر منتقد، شوخی یا تمسخر منظور میشود که در هر دو صورت، چه از نظر فرد نقدشونده و چه از نظر شخص ثالثی که احیانا شنوندهی این نقد باشد هیچ صورت خوشی ندارد و علاوه بر اینکه میتواند فرد مقابل را در حالت دفاعی وارد کند، میتواند نتیجهی عکس داشته باشد و شخص نقدشونده آن را شوخی یا حسادت بپندارد و اصلا به آن توجه نکند.
به تازگی بحث و جدل دربارهی انتقاد در فضای وب فارسی داغ شده که در کنار موضوع اصلی این بحث، مسئلهای که بیشتر از هرچیز توجه من را به خود جلب میکند رفتارهایی است که درباره و درمقابل نقد دیده میشود. چندی پیش مطلبی نوشتم با عنوان "قدرت رسانه، قدرت وبلاگ". در این مطلب به نقدِ تفکر فعالان وب فارسی پرداختم که در آن تعدادی وبلاگ و سرویس وب را به عنوان مثال ذکر کردم. به نظر میرسد کسانی که در آن زمان نقدِ من را مُخرب دانستند و به حساب بیاطلاعیِ من گذاشتند، الان در جایگاه منتقد قرار گرفتهاند و نسبت به نقدشان با همان برخورد روبرو شدهاند. اگر قرار بود نظراتشان راجع به مطلب من را قبول کنیم، پس منطقی است که الان هم نظرات کسانی که نقد ایشان را مخرب میدانند قبول کنیم. در پی آن مطلب، آقای مجیدی از وبلاگ یک پزشک در مطلبی به عنوان "در نقد و دفاع از وبلاگنویسان آیتی" نقدی منصفانه (که جلوتر با تعریفِ منصفانه آشنا خواهیم شد) از وبلاگنویسیِ آیتی ارائه داد که آنطور که در متن آمده، آن را پیرو مطلبی انتقادی درباره وبلاگستان فارسی نوشته است. مطمئن نیستم که آقای مجیدی این مطلب را با خواندن نقد من نوشته باشد، چون به اصل مطلبِ من توجهی نشده و تعدادی از نکات ریز مطلب بهاضافهی نکاتی دیگر از خودش در آن مطرح کرده است. به هرصورت اگر آن را راجع به نقد من نوشته باشد یا نقد شخص دیگری که در آن روزگار منتشر شده، این یک رفتار حرفه ای نسبت به نقد محسوب میشود که در آن زمان فقط از ایشان دیده شد.
برگردیم به بحث نقد... یک نکتهی بسیار مهم راجع به سه روش نقدی که در ابتدای مطلب مطرح شد این است که هر سه مورد، بدون شک "نقد" محسوب میشوند. هر سه شخص قصد دارند یک نقد واحد را به دوستشان ارائه کنند، اما در این میان تنها تفاوت در نحوهی بیان آن است.

نقد منصفانه، نقد مخرب
در سه روش نقدی که در ابتدای مطلب ارائه شد، نقد اول که در میان ما ایرانیها به نقد منصفانه (یا نقد سازنده) معروف است و این اصطلاح تا آنجا گسترش یافته که برای آن قواعدی هم تعیین میکنند، در حقیقت نسبت به نقد دوم از تاثیر بسیار اندکی برخوردار است و در میان آن سه، "نقد بد" محسوب میشود. از قواعدی که برای این نوع نقد تبیین شده عبارتند از: "در این نقد باید حتما نکات مثبت هم مطرح شود؛ برای کمک به پیشرفت موضوعِ موردِ نقد باید نکات مثبت به صورت بارزی مطرح شوند؛ فرد منتقد باید حتما در موضوع مورد بحث فعال باشد یا اینکه قبلا به مدت زیادی فعال بوده باشد؛ فرد منتقد باید صلاحیتِ نقد داشته باشد؛ در متنِ نقد باید حتما راهکارهایی مطرح شود، چرا که نقد بدون راهکار نقد نیست؛ لحن متن باید خیلی مودبانه و ملایم باشد و در آن از ابهام و ایهام برای کوچک جلوه دادنِ نقاط ضعف استفاده شود."
نیاز به تفکر زیادی نیست که به ساختگی بودن این قوانین پی ببریم. مثلا چه کسی میتواند صلاحیت دیگران را درباره نقد بسنجد؟ یا چه کسی میداند که یک منتقد در موضوعِ موردِ نقدش چقدر فعالیت داشته است؟ طولی نمیکشد که پی میبریم این قوانین فقط در دستهی بهانهها قرار میگیرند، چرا که اولین دفاع ما نسبت به نقدی که به خودِ ما صورت گرفته چیزی جز توجیه و بهانه نیست.
با توجه به تعاریف خودساختهای که از نقد مطرح شد، در مقابل نقد منصفانه، "نقد مخرب" قرار دارد. عدهای حتی آن را نقد مخرب هم نمیدانند، بلکه به کلی چیزی غیر از نقد تلقی میشود که "تخریب" نام دارد. تخریب عبارت است از عدم رعایت قوانین مربوط به نقد منصفانه. یعنی هرگاه یکی از قوانین ذکرشده در نقد منصفانه رعایت نشود، آن نقد را تخریب میخوانند. با این اوصاف در سه موردِ ابتدای مطلب، مورد دوم و سوم تخریب شناخته میشوند.
با توجه به اینکه قوانین مربوط به نقد منصفانه را بیمعنی دانستیم، در نتیجه تعریفِ تخریب را هم بیمعنی میدانیم، چرا که راحتترین توجیه و بهانه است برای اینکه نقدی که نسبت به ما صورت گرفته را غیرقابل قبول و حتی مخرب جلوه دهیم.
یک نکته ی بارز در بحث "نقد منصفانه و تخریب" که قالبا به آن توجه نمیشود و احتمالا در قوانینِ نقدِ مخرب نیز جا میگیرد این است که تشخیص منصفانه یا مخرب بودن یک نقد، کاملا بستگی به نظر شخصی دارد. مثلا در مورد مطلب من که عدهای به راحتی (بر اساس قوانین نقد منصفانه و تخریب) آن را مخرب خواندند، عدهای دیگر آن را درست و خود را با من همعقیده دانستند. متاسفانه یکی دیگر از دلایل بی معنی بودن این تعاریف همین ضعف در تشخیص انصاف و تخریب در یک متن انتقادی است.
به عنوان مثال اگر من کسی را نقد کنم، مطمئنا آن را منصفانه نوشتهام، چرا که عدهی زیادی آن را منصفانه میدانند. اما از نظر نقدشونده این یک تخریب است. در این میان عدهای از همراهان شخص نقدشونده نیز همین تفکر را دارند. اما مدتی بعد شخصی که نقد من را تخریب میخواند، خود در جایگاه منتقدِ دلسوز قرار میگیرد که عدهای نقدش را مخرب میدانند. اگر مدتی بعد خودِ من مورد نقد قرار بگیرم، به احتمال 90درصد آن را تخریب میخوانم، چون راهی راحتتر برای بیاهمیت جلوه دادن آن نقد وجود ندارد. در این میان عدهای را نیز همراه خود میکنم و هرچه دوستان بیشتری داشته باشم، نظر من تاثیرگذارتر است. از طرفی فردی که من را نقد (یا همان تخریب) کرده نیز بیکار نمینشیند و شروع میکند به استدلال و جمعآوری آرا برای اثبات اینکه نقدش منصفانه است و قصدش خیر بوده. باز هم حرف کسی بازخورد بیشتری دارد که همراهان بیشتری داشته باشد. حال اگر کسی، شخصی که منتقدِ من بوده را نقد کند، من آن را نقد منصفانه میخوانم و کسی که منتقدِ (منصف) من بود، آن نقد را تخریب میخواند. و این چرخه تا ابد ادامه دارد و هیچکس در این میان به این نمیاندیشد که "چطور میشود به راحتی هر نقدی که متوجهِ من نبود را منصفانه و هر نقدی که متوجهِ من شد را تخریب بدانم؟"
در پایان هم اتفاقی که بعد از این شلم شوربای بی پایان میافتد این است که هیچکس و هیچچیز تخریب نمیشود. به این معنا که هیچکس نابود نمیشود. فرد مخرب و فرد تخریبشونده از حرکت و ادامهی اموراتشان باز نمیمانند و تمام موارد مندرج در نقدهای منصفانه و مخرب به همان ترتیب ادامه خواهند داشت. و این خود نیز دلیلی دیگر بر بیمعنا بودن تعاریفِ "نقد منصفانه" و "تخریب" است.
نقد زشت
نقد سوم از نظر کسانی که به "نقد منصفانه و تخریب" اعتقاد دارند، همان تخریب و از نظر بقیه، "نقد زشت" شناخته میشود، که در هر دو مورد همان مفهوم زشت را به همراه دارد. این منتقد، بداخلاقترین روش برای بیان نقدش را انتخاب کرده و همانطور که قبلتر گفته شد، نقدش میتواند به کلی نتیجه ی عکس داشته باشد و نقدشونده را به اصل موضوع بیتوجه کند و او را در صدد جبران برانگیزد. عکسالعمل نسبت به نقد سوم در اشخاص مختلف میتواند بسیار متفاوت باشد، حتی میتواند در موارد اندکی (با توجه به شناختِ نقدشونده از منتقد) تاثیر درستی بگذارد و نقدشونده را متوجهِ ضعف خود کند.
نقد صحیح، نقد مثبت، نقد منفی
در میان موارد ذکرشده، نقد دوم را میتوان درستترین نوعِ نقد دانست. در این نقد، نه ملایمت بیش از حد موجود در نقد اول وجود دارد که نقدشونده را نسبت به اهمیت موضوع بیتوجه سازد، و نه اغراق موجود در نقد سوم که مجددا او را نسبت به اهمیت موضوع بیتوجه و حتی وادار به دشمنی سازد. در این نقد، مطلب بدون ملاحظهی بیش از حد و با توجه به نکات ریز و ضروری مطرح میشود. سعی میشود بیشتر به مسائلی پرداخته شود که توسط نقدشوندگان و عموم مردم کمتر به آن توجه شده و از دید آنها پنهان مانده است. سعی میشود که در حد امکان مانند تلنگری بر شخص نقدشونده باشد که او را به شرایطی که از آن غافل بوده آگاه سازد. تلاش میشود که نقاط ضعف را طوری مطرح کند که نقدشونده بتواند به رفع آنها بپردازد. سعی نمیکند (در حالتی که منتقد در جایگاهی همانند نقدشونده قرار دارد) با بیان ضعفهای نقدشونده، خود را برتر نشان دهد. سعی میشود که به مسائلی اساسیتر از بیان ضعفها بپردازد و ضعفها و مثالها تنها بخش کوچکی از آن باشند...
این نقد را میتوان به دو دستهی کلی "نقد مثبت" و "نقد منفی" تقسیم کرد. نقد مثبت معمولا برای موضوعی به کار میرود که نقاط قوتش تا حد قابل قبولی بیشتر از نقاط ضعفش باشند و نقد منفی برای موضوعی با شرایطِ عکس. گاهی منتقد تصمیم میگیرد که مطلبش ترکیبی از نقد مثبت و منفی باشد، یعنی جدا از اینکه موضوع دارای نقاط قوت یا نقاط ضعف بیشتریست، ترجیح میدهد که به هر دو بپردازد. مسئلهای که سه مورد بالا به آن میپردازند یک نقد منفی، مربوط به وضعیتِ بدِ پوشش یک دوست است.
Criticism may not be agreeable, but it is necessary. It fulfils the same function as pain in the human body. It calls attention to an unhealthy state of things. - Winston Churchill
فرار از انتقاد پذیری، علاقه به یک صدایی
اگر این نقد را نقد درست میدانیم پس چرا هنوز هم کسانی وجود دارند که به نقدهای مختلف، صفتهای سازنده و مخرب نسبت میدهند؟ چطور است که وقتی مورد نقد واقع میشویم آن را تخریب میدانیم، اما وقتی که نقدی متوجهِ ما نیست یا اینکه خودمان در جایگاه منتقد قرار میگیریم آن را نقد سازنده میدانیم. به سادگی مشخص میشود که مشکل اصلی باز هم به بخشی از تفکر ما بازمیگردد که "انتقادپذیری" را به کلی در ما نابود کرده و از آن مهمتر عشق به "یکصدایی" را در ما زنده کرده است.
قدرت رسانه، قدرت وبلاگ را نمیتوان یک نقد زشت دانست، چرا که در آن اخلاق و اصول یک متن انتقادی رعایت شده است. این نقد از نوع منفی است و به تفکر نادرستی که راجع به قدرت رسانه در بین فعالان وب فارسی وجود دارد، می پردازد.
بهتر است داستانهایی که راجع به انتقاد ساختهایم یا برایمان تعریف کردهاند و هنوز هم عدهای برای هم نقل میکنند را فراموش کنیم. قرار نیست اصولی برای نقد تعریف کنیم، یا اینکه به راحتی (و با توجه به همان اصولی که خودمان ساخته ایم) یک نوشتهی انتقادی را مخرب اعلام کنیم. بعد عدهای پیدا شوند که انتقادِ خودِ ما را مخرب اعلام کنند و ما همچنان در خوابی به سر ببریم که در آن نقدِ ما نقد خوبیست ولی نقد دیگران مخرب؛ نقد ما بر اساس اگاهیِ بیاندازه است و نقد دیگران بر اساس بیاطلاعی. اصلا چرا باید اصولی برای نقد وجود داشته باشد؟ مگر کار نقد چیست؟ چطور یک نقد میتواند باعث نابودیِ یک انسان یا یک اثر شود؟ چند بار تابحال یک نقد باعث نابودی یک اثر هنری، ادبی و... شده است؟ چرا نمیپذیریم که هرکس کار خود را انجام دهد. چرا باید به یک نقدِ درست (که از نوع زشت نیست) حتما صفت سازنده، مخرب، منصفانه، دلسوزانه و... نسبت داد؟ چیزی که واضع است برای تخریب یک شخص یا اثر باید به راهی غیر از انتقاد اندیشید. یک نقد اگر درست باشد، نکاتِ ضروری مورد بحثش را به مخاطبان منتقل میکند و تاثیر لازم را بر آنها میگذارد. اگر در یک نقد، اشتباهات یا نکات لازم به ذکری موجود است کافی است در قالب یک مطلب، راجع به آن نکات توضیحاتی ارائه شود؛ مثل رفتاری که آقای مجیدی از خود نشان داد.
مسئله ای که اکثرا نسبت به آن بیتوجهند این است که مخرب خواندنِ یک مطلب، یک نقد زشت محسوب میشود، چرا که شما در یک جمله، صفتی سلیقهای را به شنوندگان خود منتقل میکنید که باعث میشود با پیشقضاوت مطلب را بخوانند و از همان ابتدا حالتی تدافعی در مقابل آن داشته باشند. مسئلهی دیگر این است که در مقابل یک نقد (چه صحیح و چه زشت)، عکسالعملهای متفاوتی میتوان نشان داد، حتی گاهی با توجه به شرایط میتوان سکوت کرد. اما رفتاری که در حال حاضر حداقل در فضای وب ایران مشاهده میشود هنوز همان اعتقاد به خوب و بد مطلق است، یعنی یک مطلب یا سازنده است، یا مخرب و حالت دیگری وجود ندارد. به نظر میرسد که بیشتر از فضای انتقاد به فضای تمجید علاقهمندیم و فراموش کردهایم که نقد به منظور به وجود آمدن گفتگو مطرح میشود نه به منظور به وجود آوردن جنگ. در این میان اگر کسی قرار نیست نقدی را بپذیرد، لازم نیست که حتما به آن یا به گوینده اش صفتی نسبت دهد، تنها کاری که لازم است انجام بدهد این است که آن نقد را نپذیرد.
تصویر: هر شخصی یک منتقد است/Mike Licht, NotionsCapital.com
تصویر: هر شخصی یک منتقد است/Mike Licht, NotionsCapital.com



